محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

60

آثار عجم ( فارسى )

وفيات الاعيان ابن خلكان « 1 » ، ناسخ التواريخ « 2 » ، روضة الصّفاى امير خواند « 3 » ، روضة الصّفاى ناصرى « 4 » ، حبيب السّير « 5 » ، مجالس المؤمنين « 6 » ، مطلع العلوم « 7 » ، رياض العارفين « 8 » ، نفحات الانس « 9 » ، طرّة الازهار « 10 » ، شجرة الهيّه « 11 » ، مجمع الفصحا « 12 » ، لبّ السّير « 13 » ، بستان السيّاحه « 14 » [ و ] شاهنامهء حكيم ابو القاسم فردوسى طوسى . اكنون شروع نمائيم در مقصد اصلى : لقمان ( 1 ) پسر عنقى بن زيد بن صارون ، است بعض ديگر نام پدرش را « باعور » نوشته‌اند ؛ كنيتش ابو الانعم . جنابش از اهل نوبه « 15 » بوده ؛ در نزد قين بن خسر - كه از آل اسرائيل است - قيد رقيّت « 16 » داشته كه او را به سى مثقال طلا خريده بود و آن حضرت ، اغنام و مواشى او را مىچرانيد ؛ مع ذلك به رزانت عقل و كياست معروف و مشهور بوده ؛ پس از چندى ، به واسطهء حسن خدمات ، آن جناب را ، قين از بندگى آزاد ساخت . وى در شام به تحصيل

--> ( 1 ) . كتابى است در ذكر فضلا و ادبا از شيخ احمد شمس الدين بن محمد ابراهيم بن خلّكان ، به عربى . ( 2 ) . چندين مجلد است در تاريخ ، از قبل از هبوط آدم الى زماننا هذا ؛ از مرحوم ميرزا تقى خان لسان الملك ، متخلص به سپهر . ( 3 ) . تاريخى است معروف و مشهور از مير خواند . ( 4 ) . تاريخى است مبسوط از مرحوم رضا قلى خان ، متخلص به هدايت . ( 5 ) . تاريخى است مصوّر از غياث الدين معروف به خواندمير . ( 6 ) . كتابى است در شرح احوال حكما و فضلا و علما و روات و غير هم ؛ از سيد نور الله شوشترى . ( 7 ) . كتابى است در ذكر علوم مختلفه و شرح حال فضلاى هر زمان ؛ از واجد على هوكلى هندوستانى . ( 8 ) . كتابى است در ذكر احوال عرفا و حكما و مشايخ هر زمانى ؛ از مرحوم رضا قلى خان امير الشّعراء ، متخلص به هدايت كه مذكور شد . ( 9 ) . كتابى است در احوال عرفا و مشايخ ؛ از عبد الرّحمن جامى معروف . ( 10 ) . طرّة الازهار كتابى است به عربى ؛ از عبد الله العبدى الميدنى بورى ، در احوال حكما فقط . ( 11 ) . در رجال است ؛ يكى از عامّه تأليف كرده . ( 12 ) . در احوال شعر است ؛ از رضا قلى خان مرحوم مذكور . ( 13 ) . خلاصهء تاريخى است از ابو طالب تبريزى . ( 14 ) . در تاريخ و احوال عرفاست ؛ از مرحوم حاجى زين العابدين شيروانى ، متخلص به تمكين . ( 15 ) . به ضم اول ، ولايتى است در سودان به جنوبى مصر . ( 16 ) . به كسر اول و شد دوم و سوم ، بندگى كردن .